X
تبلیغات
رایتل
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم :: شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1386
زن های غیور محله مون

وقتی از کنارشون رد می شم خاک بر سرا مث این که تاحالا آدم ندیدن شروع می کنن به پچ پچ کردن . چقد خوب می شد می فهمیدم عوضی ها دارن پُش سر من چی می گن . لنگاشونو پهن می کنن رو آسفالتو و مدام  پشت سر این و اون صَفِه می زارن . خدا نصیب نکنه . اگه زن ما این طوری بود خدا وکیلی یه لحظه هم نیگرش نمی داشتم . آره صحبت سر این زنای هرزه محلمونه ( البته هرزه هرزه که نه ولی خب تقصیر خودشونه ،‌ برن تو خونشون پلاس شن که این حرفا رو بهشون نزنم ) . از صُب که صبونه رو می کنن سوراخ کَلَّشون مث لاش می افتن در خونشون تا شب . پتیاره ها یعنی تا اونجایی که چشو چارشون بتونه چهره آدمای در حال گذرو ببینه و تشخیص بده که زنه فلانیه که داره یورتمه راه می ره یا پسر فلانیه که موهاشو اون جوری گیریس مالی کرده ،‌ به کار شرافت مندانه خودشون ادامه می دن. جات خالیه بعضی روزا ببینی که حتی سبزی خوردن خونشونو هم دم در پاک می کنن . کم پیش می یاد که بیکار بیشینین . تخمه هم ور دستشونه که یه وخ اگه حرف کم آوردن لااقل فکشون بی کار نمونه . تازه چقد هم خاک تو سرا ولنگو واز می شینن انگار خونه خالشونه . همه اینا از گور این مرجان بی بی سی بُلن می شه . جنده خانم انگار نه انگار که شوور داره . ماهی کلی خرج زیبایی اندامش می کنه که این برجکاش تو چش بیاد  . خاک تو سرش با این که خوشکله ولی آدم درست و حسابی نیست البته هیچ کدوم از مردای محل جرات نمی کنن نیگاش کنن . چون نیگا کردن به هیکل نیمه سوپرش !!! یه طرف و اَنگ چسبوندن که آره یارو اومد تو خونه باهام آره اینا هم یه طرف . من نمی دونم این بچه های اینا چه جوری بزرگ می شن . یا این خونه هِ چه جوری تمیس می شه . یا این ناهاره و شامه چه جوری پخته می شه . من فک می کنم برنجشونو دو قیقه ای تو زود پز می ندازنو باری به هر طرف . خدا شانس بده . حالا بازم صد رحمت به این مرجانه . فهیمه خانومو بگو با اون هیکل گاو میشش . خاک بر سر اصلا حس زنونگی نداره . با همون بیژامه راه راهش که فک کنم شریکی با شوورش پا می کنن می یاد خودشو ول می ده بیرون . اینقد م راحته که اصلا به خودش زحمت نمی ده اون چادر رنگو رو رفتشم درست رو سرش بکشه . بعضی وقتا هم موهاشو مصری کوتاه می کنه می شه عین میمونای جزایر ماداگاسکار . رنگ مِشِشو هم که نگو انگار سگ لا موهاش ریده . من  نمی دونم این به چه امیدی زندس . خدا وکیلی حیف اسم زن یا مادر که رو اینا بزارن . من که حالم از همشون به هم می خوره . حتی از این مرجانه ! یه وخ فک نکنین ما با این مرجانه صنمی داریما . نه اصلنم این طور نیست . فقط بعضی وقتا که از جلوش رد می شم یه جورایی نیگام می کنه که انگار می خواد منو درستی بخوره . بیچاره شوهرش چی می کشه از دسّش .  بگو چرا شده اندازه یه نی قلیون !! . ایشالله همین روزا از این محل اسباب کشی می کنیمو می ریم یه جا دیگه . شاید یه چند ماه دیگه . از شر اینا هم راحت می شم به خصوص این مرجانه .