X
تبلیغات
رایتل
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم :: شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
پنج‌شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1386
استخر

یک بلیط نیم بها با هزار درخواست و تمنا از آبجی کوچیکه گرفتیم که قراره به جاش دور دنیا رو  بگردونیمش . قضیه بیلیطا اینه که از طرف دبیرستان به شاگرد اولای مدرسه می دادن که چند تائیش هم نصیب آبجی ما شد . رفتیم استخر خصوصیه دانشگاه علوم پزشکی ،‌ خدائیش خیلی تمیس و دل چسبونه ساخته بودنش . کلی هم دلفین و ماهی به دیواراش چسبونده بودن . خیلی خوشکل بود . خدائیش کلی حالیدم . نمردیمو یه بار اعیونی حال کردیم . فکرشو بکن این یارو که داره مث بچه ها پاهاشو تو آب تکون می ده و آبا رو داره به من ورپاش می کنه دکتر مغز و اعصابه . تو رو خدا نیگاش کن همچین دماغ بند چسبونده و عینک زده مث این که داره تو دریای مدیترانه شنا می کنه . البته منم همچین مادرزادی قورباغه به دنیا نیومدم که مث چی شنا کنم . تو رو خدا ببین این یارو خجالت نمی کشه با این هیکلش رفته تو عمق 20 سانتی داره آب بازی می کنه . وه وه اینا چقد سوسول بازی در می یارن . اصلا به ما نیومده مث ادم سرمونو بندازیم پائینو شنای پروانه ای مونو اجرا کنیم . ( هر کی ندونه فک می کنه ما برا خودمون قهرمان شنای المپیکیم  ) خیلی دوس داشتم می رفتم رو اون تخته شیرجه و می پریدم تو عمق 5 متری . چه حالی می داد . ولی خدائیش من از اول تا حالا با عمق بیشتر از 2 متر میونمون شکرآبه . اِ اِ اِ اِ نیگا کن ! ببین کی اومده ؟ حاج آقا محلمون . چه کونی داره ماشالله ! بزنم به تخته . چه بدنی ؟! سیفید بولوری . خداوکیلی این اگه می نداخ می رف تو استخر خواهرا عمرن کسی می فهمید . چه سینه خوش تراشی و سیقل داده شده ای . عجب خریه نمی فهمه که من دارم از زیر آب می پامش . فک می کنه اینجا کسی نمی شناسدش . کور خوندی حاج آقا . عجب شورتی هم پا کرده . آدم هوسش می شه برا ثواب هم که شده یه دور به کونش بکشه ببینه چه جوریاس . تو خط حاجی بودم که یهو یکی از پشت نامردی کرد و منو انداخ تو 3 متری . رفتم که فُشو بکشم . نمی تونستم . مدام این آب کوفتی با تموم املاح مجازش فرت می رفت تو دهنم و تا بیخ گلومو می سوزوند . مث این که عوضی ها تو آب وایتکس ریخته بودن . مث موجی ها داشتم دست و پا می زدم . کره خر مث گاو می خندید . خودمو با یه زاجراتی کشوندم کنار استخر. خوب شد اشهدمو بلت بودم وگرنه کافر از دنیا می رفتم . یه نیگاهِ معنی داری بهش کردمو گفتم خاک تو سرت تو نمی خوای آدم شی . هی می خندید و می گفت تو هنوز مونده بزرگ شی . پسر خالم بود . نمی دونم کی این گاگولو راش داده بود تو . ازش پرسیدم این ورا ؟ گفت کجای کاری من تو عرض هفته هَش روزشو اینجام . خدا سایه بسیجو از سرمون کم نکنه .  کم مونده بلیط رفت و برگشت اِوِِِِرِستو هم برامون نیم بها کنه . بهش گفتم خاک بر سر خائنت کنن . هر چیزی که برات نیم بهاش کنن می ری . خدا رو شکر کن که توالتای شهر بیلیطی نیس . برو آدم شو . تو این گیر و ویرا بودیم که فرماندار محترم با اون مایوی مثلا اسلامیش که تا روی زانوش اومده بود شرف یاب شد . مث جوجه ،‌لاغر مردنی بود . بنده خدا حتما نون گیرش نمی یاد تو فرمانداری بخوره ! از کون مون هم خبری نبود .  موهاش مث گنجیشکا سیخ سیخی شده بود . بنده خدا به  آب کلر زده و توش شاشیده ، حساسیت داشت . ( مث خودم ) . خرامان خرامان رفت به سوی سونا خشک . چقد من خوش شانس بودم امروز که تونستم این چهره های نورانی رو اونم توی این مکان روحانی زیارت کنم . موقع رفتن با شامپو پسر خالم سرمو شستم . اصلا فک نمی کردم اینجور جاها هم دزد مُزد باشه . رو هم رفته خوب بود . کلی حال کردیم . باید تو فکر یه بیلیط نیم بها باشم . برم دوباره سراغ آبجی کوچیکه . ایشالله چار پَن سال دیگه پسرمو هم با خودم می یارم اینجا کلی چیز میز ببینه چشو گوشش وا شه .